زين العابدين شيروانى

671

بستان السياحه ( فارسي )

و بعد از آن نعلين كائنات را از پا بيرون آورد و بر فحواى فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً قدم در مقاصد عاليّه عالم اسماء و صفات الهى بايد كذارد و در تربيت جذبة من جذبات الحقّ توازى عمل الثّقلين در آن رياض خراميده و و ثمرهء طيّبهء باقيه اعددت لعبادى الصّالحين ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر نظم مىبين رخ جان‌فزاى ساقى * در جام جهان‌نماى باقى اى عجب و عجب‌تر از هر عجب اين‌همه الطاف بىپايان با اين مشت خاك مهيّا مىباشد مع ذلك اوقات شريفه را ضايع مىكند و فريب نفس و شيطان مىخورد و روى از چنين سعادت مىكرداند و بطلب شقاوت ابدى برمىخيزد نظم تو را از دو كيتى برآورده‌اند * به چندين ميانجى بپرورده‌اند نخستين فطرت توئى در شمار * عبث خويشتن را ببازى مدار و چون اين اسرار مجملا معلوم شد بايد كه بحول و قوت الهى از خواب غفلت بيدار كردى و بكلّى متوجّه كعبهء دل كه قلب المؤمن بيت اللّه اشاره بدانست كردى تا مريد صادق صاحب‌دل نكردد از دركات نفس كه به حقيقت طبقات دوزخ است خلاصى نيابد و از تجليّات آيات بيّنات محظوظ نشود قوله تعالى إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ و صفا و صقالت او باتيان طاعات قلبى و قالبى است چنانچه حضرت رسول ص فرموده است لكلّ شىء صقالة و صقالة القلب ذكر اللّه و زنكار او بارتكاب مناهى و ملاهى و بسيار خوردن و بسيار خفتن و با اشرار صحبت كردن و كلام بىفايده كفتن و خيالات باطله نمودنست چه هركاه در اعضاى ظاهرى حركتى موافق فرموده ظاهر شود از آن موافقت نورى تجلّى كند و بدل و اصل كردد و حجاب ميان دل و عالم غيب مرتفع شود و در آن رفع حجاب نورى بدل رسد و دل را صفا و روشنى ظاهر شود و هركاه در اعضاء و بدن حركتى ناموافق فرموده ظاهر كردد ظلمتى از آن حركت بتن رسد و از او بدل رسد و در دل نقطهء سياه ظاهر شود و ميان او و عالم غيب حجاب شود و حضرت رسول ص فرموده است كه انّ فى جسد ابن آدم مضغة اذا صلحت صلح به سائر الجسد و اذا فسدت فسد بها سائر الجسد الا و هى القلب مقصود نه آن كوشت‌پارهء دل صنوبرى است كه هر حيوان دارد بلكه مراد جانى است كه از او منبعث مىشود و ساير اعضاء را حيات مىبخشد و صلاح او خلاص اوست از صفات سبعى و بهيمى كه از مادر طبيعى همراه آورد و فساد به استيلاى قواى غضبى و شهوتى نه بر قانون اوامر الهى و اكر كسى از آينهء دل خبردار شود از كدورت هواجس و قاذورات وساوس پاك كرد و مقصود على احسن الوجوه جمال بنمايد و راز انّ اللّه جميل و يحبّ الجمال آشكار كردد نظم در آينهء وجود آدم * بنمود جمال خود بعالم و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين كلذار چهارم در خاتمه بر ضمير اصحاب دانش و بر راى ارباب بينش مخفى و مستور نخواهد بود كه جامع اين اوراق پريشانى الفقير الجانى ابن اسكندر زين العابدين شيروانى بسيارى از بقاع ربع مسكون را از قيد تحرير انداخت و بذكر اكثر بلاد و ديار اقاليم سبعه نپرداخت و جمعى كثير از محقّقين هر قوم و ملّت را كه در هر ملك ملاقات كرده بود ذكر ننمود و جمّى غفير از مدقّقين هر فرقه كه در بلاد متفرّقه مشاهده شده بود طريق تفصيل احوال ايشان نه پيمود چه كه بمرور دهور و كرور شهور بعضى از خاطر محو كرديده بود و برخى ديكر بنا بر عذرى كه سابق بر اين ذكر شد شاهد مراد چهره نكشود ليكن منّت خداى را كه اين بوستان دل‌ستان در اندك زمان بر وفق تمنّاى جان زنده‌دلان انجام كرفت و كلشنهاى آن بر طبق آرزوى چمن‌بندان باغ معرفت رونق طراوت پذيرفت و كلهاى الوان و سنبل و ريحان او بر مراد محبّان دميد و ميوه‌هاى رنكين و نوباوه‌هاى شيرين او بر مدّعاى دوستان كرديد كسى كه بر معارف سخن دانا و به لطايف نو و كهن بيناست هرآينه بر ضمير او روشن و هويداست كه كدام سخن‌دان بدين زينت و زيب سخن آراسته و كدام باغبان چنين بوستان دل‌ستان پيراست همانا چنين درر حقايق بمثقب فكرت كس نسفته و مانند اين كُلهاى دقايق از كلشن خاطر كس نشكفته و بدين نظم و ترتيب در چهار لغت سخن نكفته مضامين حقيقت آئين او دل‌نشين عارفان و كلمات